یک مشت نامه

خرید بک لینک
وقتی از دنگ و فنگ های دنیای پیش رویتان وارد تلگرام میشوید، سری به کانال ها و گروه هایتان میزنید و پیام هایتان را چک میکنید، آدم هایی را داشته باشید که شما را فقط برای خودتان بخواهند! هر لحظه ای که آنلاین میشوید از شما جواب یک سوال گسسته، پنج خط کد برنامه نویسی و سه چهار فرمول فیزیک را نپرسند، به جایش کسانی را داشته باشید که بخواهند بدانند: خوبی؟ حالت خوب است؟ از آن روز که داشتی از خستگی میمردی بهتر شدی؟ سرما خوردگیت خوب شد؟ وقتی آن همه دلت گرفته بود که توی چشم هایت اشک جمع شد، آرام شدی؟ کتابی که میخواستی را خریدی؟ کلاسی که خواستی بروی رفتی؟ آن روز چی شد؟ دانشگاه به تو می چسبد؟، میدانید آدم وق یک مشت نامه...

ما را در سایت یک مشت نامه دنبال می‌کنید

برچسب: خوشبختی,یعنی, نویسنده: بازدید: 109 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:28

فرض کنید جمعه جشن امضای یک کتاب باشد، نه یک کتاب معمولی، کتابی که از دو سال پیش منتظرش بودید، نه یک کتاب در انتظار معمولی، کتابی که با تک و توک متن هایش ارتباط برقرار کردید، کتابی که صفحه ی نوینسده اش را مدام بررسی میکردید کی خبر از مجوز دادنش میشود؟ حالا بعد از دو سال فکر کنید کتاب مورد علاقه تان آمده بیرون و خب؟ فکر می کنید در این موقعیت خوشحالید؟ نه! چون همه ی ذوق و شوقتان، همه ی هیجانتان صرف این میشود که بفهمید با چه کسی بخواهید بروید؟ با بچه های خوابگاه؟ بچه های دانشگاه؟ دختر اتاق رو به رویی؟ تنها؟..پ.ن: قهوه ی سرد آقای نویسنده(روزبه معین)+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۶ یک مشت نامه...

ما را در سایت یک مشت نامه دنبال می‌کنید

برچسب: قهوه,تلخ,خانم,نویسنده, نویسنده: بازدید: 110 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:28

یک دوست: من میتونستم یه نقاش بزرگ بشممن در دلم: من هم عکاسی دوست داشتمهمان دوست: کاش هیچوقت کنکور نبود، من هر روز یه بار میرقصیدم، میتونستم خوب باشممن در دلم: یه روزایی دلم میخواد کنده بشم برم یه جای دیگهیک دوست دیگر: چرا باید چهارسال این درسای چرت رو بخونیم؟دوست اول: برای اینکه دهن مردم رو ببندیمدوست دوم: کاش میرفتم یه جای دیگهمن در دلم: کاش...+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 22:30 توسط زهرا امامیان یک مشت نامه...

ما را در سایت یک مشت نامه دنبال می‌کنید

برچسب: این,خواب,نمیبرد,مَرا,مَرا,یار, نویسنده: بازدید: 112 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:28

چشم هایت را ببیند جانم

من شاعر نیستم

اما خارج از همه ی وزن ها و آهنگ ها

با ساده ترین کلمات میتوانم دوست داشتن را برایت معنا کنم

تا باور کنی زندگی آنقدر ها که می گویند پیچیده نیست

تنها تو چشم هایت را ببیند و کمی به حرف هایم گوش بده

روزبه معین / عظر چشمان او

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 7:56 توسط زهرا امامیان
یک مشت نامه...

ما را در سایت یک مشت نامه دنبال می‌کنید

برچسب: میهمانی,کبوتر, نویسنده: بازدید: 100 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:28

اطراف ما صداها جریان دارند،منظره ها غریب و غمگینندمیخواهم حرفی بزنم اما خودم را نگه میدارمتو هم میخواهی حرفی بزنیاما خودت را نگه میداری...یادم نیست توی چه کتابی بود، مهنوش داشت، برای گسسته بود، یک کتابی که آخر همه ی فصل هایش یک شعری نوشته بود، شعری که خیلی هم معروف نبود، یکبار با مهنوش نشسته بودم، داشت گسسته میخواند، گفت اینجا رو یاد دارم ازم سوال بپرسه؟، نگاه که کردم فقط این تیکه شعر رو دیدم، گفتم یه لحظه، ببخشید، مهنوش نگاه کرد، گفت چیزی شده؟، جوابش را ندادم، اصلا نشنیدم، دویدم توی حیاط و توی آخرین صفحه ی کتاب گسسته ام نوشتم: میخواهم حرفی بزنم، میخواهم حرفی بزنم، میخواهم حرفی بزنم، میخ یک مشت نامه...

ما را در سایت یک مشت نامه دنبال می‌کنید

برچسب: آقای,الف, نویسنده: بازدید: 100 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:28

دوست دارم بروم کوه، بروم زوی یکی از آن قله های مرتفعش، داد بزنم:

من از اینکه «فقط» برای درس و کوفت و زهرمارش من را بخواهید متنفرم

حتی بدم هم نمی آید

فریاد بکشم: متنفرم، متنفرم، متنفرم...

و هی بشنومم: متنفرم، متنفرم، متنفرم...

و آنقدر بلند که هی بشنوند: متنفرم!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 15:27 توسط زهرا امامیان
یک مشت نامه...

ما را در سایت یک مشت نامه دنبال می‌کنید

برچسب: متنفرم, نویسنده: بازدید: 110 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:28

امشب برای دومین بار سر به مهر را دیدم، نمیدانم چرا، یک دفعه حس کردم به شخصیت صبای فیلم نیاز دارم، با اینکه سی دی اش را داشتم، دانلود کردم، وسط دو تا امتحان تخصصی سه واحدی، دو تا پروژه برنامه نویسی ، نشسته بودم و به صبا فکر میکردمچرا؟نمیدانم!فیلم خوبی بود؟نه!کار کارگردانش را دوست داشتم؟حتی اسمش را هم نشنیده بودم!به فیلنامه اش اعتقاد داشتم؟ به موضوع فیلم؟ به موسیقی اش؟نه، فقط حس کردم میخواهم یک شکل بیرونی از خودم را ببینم و حس میکردم شبیه من بود، حرف هایش را تایپ میکرد، همیشه سرد بود، گیج بود، نمیتوانست حرف هایش را صاف و پوست کنده بگوید، مِن مِن میکرد، حتی اینکه نمیدانست خانه اش دقیقا ک یک مشت نامه...

ما را در سایت یک مشت نامه دنبال می‌کنید

برچسب: آینده,بینی, نویسنده: بازدید: 106 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:28

نشسته ام توی سایت کامپیوتر و به حرف های مسئول سایت و دوستش گوش میکنم، اینکه چقدر مننتظرن که این چند روز هم تمام شود بروند استراحت، هم دیگر را دعوت کرده اند آخر تیر خانه ی آن یکی همکارشان و منتظرند دانشجو ها تمام شوند و بروند!منتظرم یک نود و سه ای کامپیوتر بیاید پروژه هایم را تخویل بگیرد، سوار اتوبوس بشوم و دوباره پنج ساعت راه را بکوبم برگردمخوشحالم؟ نه! فقط احساس خستگی میکنم، خستگی این یک سال دارد روی دوشم سنگینی میکند، امروز رفته بودم ونک وقتی داشتم برمی گشتم دیدم یک پوستر بزرگ زده اند فیلم جدید مهران مدیری! یک پوستر دیگر زده اند فیلم لیلا حاتمی! تئاتر حسن مجعونی! اکران های اکسیدان در سین یک مشت نامه...

ما را در سایت یک مشت نامه دنبال می‌کنید

برچسب: بالاخره,دارد,تمام,شود, نویسنده: بازدید: 89 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:28

این بار که برگشتم شهر کوچک شده بود انگار، کوچک تر از همیشه؛ نگاه کردم دیدم همه ی خیابان بیست و دو بهمن را کنده اند؛ سر فلکه را؛ حتی جلوی کوچه مان را؛ رفته بودم کتابفروشی، رفته بودم کتاب های جدیدش را ببینم؛ من که کتاب نمیخوانم؛ چند وقت است کتاب سهیلا را گرفته ام و حتی یه کلمه اش را هم نخواندم؟رفته بودم نگاه کنم، رفته بودم ببینم اینجا و آنجا چقدر فرق دارد، شاید هم میخواستم ببینم تقویم های قشنگش هنوز هستند؟ رفتم دیدم اصلا نیست، یک مغازه ی خالی بود؛ نه آن دختر جوان بود نه مادرش، نه آن همه کتاب های درسی و غیر درسی اش، یک مغازه ی خالی بود، چند تا شیشه شکسته و چند میز خراب کهنه که رویش پر بود از پوس یک مشت نامه...

ما را در سایت یک مشت نامه دنبال می‌کنید

برچسب: نمی,خواهم,برگردم, نویسنده: بازدید: 113 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:28

امروز اتفاقی افتاد که یادم افتاد اینجا هم خانه ای دارم، داشتم توی فایل ها لب تاب دنبال فیلمی میگشتم که چشمم به نوشته ای خورد که یک ماه پیش نوشته بودم، همان موقع هم که نوشته بودمش نصفه ولش کردم گفتم بعدا مینویسم، ننوشتم، حالا هم، همانقدر نصفه نیمه...از تابستان خود استفاده میکنیم!هر روز صبح، ساعت هفت بلند میشوم، یک فلاسک پر آب جوش با دو قاشق چای خشک آماده میکنم، یک لیوان و یک کارد، فاطمه پنیر و گوجه میآورد، می رویم کتابخانه، هیچ کس نیست، که هیچ کس قرار نبوده باشد، کلید را از نگهبانی میگیریم، دعا دعا میکنم آن پیرمرد تپل نباشد، در کتابخانه را باز میکنیم و همنطور حرف میزنیم، بلند بلند، چایی میخو یک مشت نامه...

ما را در سایت یک مشت نامه دنبال می‌کنید

برچسب: تیتر,گذشته,تابستان,خود,استفاده,میکنیم, نویسنده: بازدید: 108 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:28

صفحه بندی